الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

272

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

« فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ » . « 1 » در اخبار و احاديث نيز زياد وارد شده است كه جايز نيست خداوند را توصيف كنيم مگر به آن‌چه خود خداوند خودش را توصيف كرده است . در كافى مبحث « توحيد » بابى دارد تحت عنوان « باب النهى عن الصفه به غير ما وَصف به نفسه جلّ و تعالى » . و از همين رو علماى اسلام ادعا كرده‌اند كه « اسماء اللَّه توقيفى است » يعنى مافقط آن اسما را مىتوانيم اسم خدا بدانيم و بر خداوند اطلاق كنيم كه از طرف شارع رسيده است ، و اما غير آن اسماء هر چند از نظر عقل ما صحيح به نظر برسد جايز نيست بر خداوند اطلاق شود . از آن‌چه گفته شد معلوم شد كه مجموعاً سه اشكال در ميان است : يكى اين‌كه « تنزيه » ايجاب مىكند كه خداوند هيچ صفت مشترك با مخلوقات نداشته باشد ، و چون هر صفتى كه ما بر خداوند اطلاق كنيم از نوع صفات مشترك است پس هر توصيف ما « تشبيه » است ، پس بايد از توصيف خوددارى كنيم و حتى اگر از ناحيه شرع هم توصيف‌هايى رسيده است ما بايد آن‌ها را از معانىشان تجريد كنيم و يا تأويل به صفات سلبيه نماييم . اشكال دوم اين است كه اشتراك صفت ميان خالق و مخلوق فى حدّ ذاته مانعى ندارد ، عمده اين است كه عقل ما قادر نيست صفات حق تعالى را كشف كند . پس ما بايد در توصيف خداوند صد در صد مقلّد شرع باشيم : اگر از ناحيهء شرع وصف خاصى رسيده است هر چند مشترك باشد ميان مخلوق و خالق ، ما خداوند را به آن صفت توصيف مىكنيم ، و اگر از طرف شرع نرسيده است بايد خوددارى كنيم و به عقل خود اعتماد نكنيم . اشكال سوم حرمت شرعى خوض در اين مسائل است . برخى از اهل حديث

--> ( 1 ) . طه ، آيهء 114 . .